تبليغاتX
خاطرات یک تدوینگر جوان - بازی دموکراسی
یادداشت های روزانه

زمانه ی عجیب و غریبی است. بل بشویی است انگار. به قول بی بیِ خدا بیا مُرز م «سگ صاحبش را نمی شناسد».

چند روز پیش جای تان خالی، میهمانی بودیم. خوردیم و آشامیدیم. به رسم این میهمانی ها، قبل و حین و بعد از خوردن نهار، حرفها گل انداخت. بزرگترها از سیاست و کیاست و گه گاه هم از تجارت و ورزش صحبت می کردند و بچه ها هم که تاب تحمل حرفهای بزرگتر ها را نداشتند، همان ابتدا راهشان را جدا کردند و جیغ و داد شان زمین را به آسمان برد. حیاط با برف های مانده از روزهای سرد گذشته جان می داد برای برف بازی و سُرسُره، دیدن شادی بچه ها هم که لذت وافری دارد مخصوصا اگر نهار چرب باشد و کشیدن سیگار در فضای مسقف اکیداً ممنوع. در این مجال که نفس، به نفس ِ سیگار داده بودم، نکته ای در بازی بچه ها توجهم را جلب کرد: یکی از آنها به قید قرعه گرگ می شد و چشم می گذاشت تا بقیه پنهان شوند، آقا یا خانم گرگ، بعد از اتمام شمردن ش باید لااقل یکی را می یافت و قبل از رسیدن او به محل ِ چشم گذاشتن، می گرفتش. بازی به خوبی در میان قهقهه و خنده ی شان پیش می رفت تا اینکه دختر بچه ای گرگ شد و نتوانست کسی را پیدا کند، همه قبل از رسیدن ِ او سُک سُک کردند. دختر بچه که خسته شده بود شروع به وضع قوانینی کرد که عملا بازی را به نفع خودش پایان دهد. یک بار محدوده ی بازی را کوچک کرد، بار دیگر شمردن ش را کوتاه تر کرد، دفعه ی بعد این حق را برای خودش قائل شد که زیر چشمی بقیه را بپاید. اما هر بار خسته تر از قبل بازی را واگذار می کرد و باز هم گرگ می شد. بچه ها هم برای تعطیل نشدن بازی ناچار به تبعیت بودند. تا اینکه دخترک تیر خلاص را شلیک کرد. «هر کس فقط یک بار باید گرگ شود، چه ببازد و چه ببرد» اعتراض ها بالا گرفت. مخالفت ها و موافقت ها، خنده ها و فریاد ها و بعد برفها که بین دو گروه رد و بدل شد و عملاً بازی تعطیل. دختر بچه این واقعیت را ندیده گرفت که با وضع این قانون فلسفه بازی را نادیده گرفته است و بازی تا وقتی ادامه پیدا می کند که دلیلی برای ادامه اش وجود داشته باشد.

بازی دموکراسی در ایران هم شبیه بازی این بچه ها شده است: بازی، هرچند سبُک سرانه و بی اهمیت، تا وقتی تابع قوانین مشخص و معلوم باشد ادامه پیدا می کند.هر گاه این قوانین به نفع گروهی تغییر کند و یا مانع پیروزی و یا شکست گروهی شود طرف مقابل هم هیچ تعهدی برای ادامه ی بازی ندارد.

در وبلاگ دوستی این سوال پرسیده شده بود که آیا در انتخابات شرکت می کنید؟ و من می گویم: بازی خودشان است،به من هیچ ارتباطی ندارد.

بعد نوشت: مسعود عزیز، بازی وبلاگی ما بماند برای پست بعد. کتابهای نخوانده دل پری از من دارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 23:23  توسط محمد یوسفی  |