تبليغاتX
خاطرات یک تدوینگر جوان - تولدت مبارک وبلاگ جان
یادداشت های روزانه

25 فروردینی که گذشت یک سالگی وبلاگ م بود. یک سال از نوشتن اولین پستم در این خانه ی مجازی می گذرد. یک سالی که به اندازه ی کلی سال برایم گذشت. روزهایی که هیچ وقت فراموش شان نمی کنم.

نوشتن در اینترنت را با این انگیزه آغاز کردم که بی دغدغه و بی محابا بنویسم. اما نتوانستم. به هزار و یک دلیل که مهمترین ش عادتم به «سکوت» است.  نمی دانم این فضیلت است یا رذیلت. اما هر چه باشد حس می کنم کار خوبی است.

این خانه ی مجازی که قرار بود جای دفترچه ی یادداشت م را پر کند محملی شد برای سانسور احساس های خوب و بدم، از ترس سوء برداشت و سوء تفاهم. دوباره باید قلم و دفتر حقیقی را بردارم تا برای خودم بنویسم. می دانید همه ی نجواها را نمی شود فریاد زد ، همه ی بغض ها را نمی شود تبدیل به گریه کرد، همه ی لبخندها را نمی شود به قهقهه ی مستانه مبدل ساخت، همه ی سرخوشی ها را نمی شود به رقص متصل کرد.

این خانه ی مجازی که چند روزی از یک سالگی اش می گذرد، هیچ حسنی برای من نداشته باشد همینش بس که یک دو جین دوست خوب یافتم. دوستانی که ندیدم شان و شاید هرگز نبینم شان اما روزنه ای برایم گشودند به افق های تازه و نوشته های شان که هر کدام   را با حسی خوب می خوانم . با شادی ها و غم های شان،  شاد می شوم و دلم می گیرد و با دیر آمدن شان نگران می شوم و از قهر کردن و ننوشتن شان غصه ام می گیرد.

اینجا اینترنت است نوشته ی من را در وبلاگ یک تدوین گر جوان  می خوانید.

پی نوشت: خانمی روی مانیتور رایانه نوشته است« کار یعنی به دست آوردن نتیجه ی قابل مشاهد» و من فکر می کنم چقدر بی کارم من.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 22:54  توسط محمد یوسفی  |