تبليغاتX
خاطرات یک تدوینگر جوان - زیستن را چگونه باید معنا کرد؟
یادداشت های روزانه

زیستن را چگونه باید معنا کرد؟ (این فرق می کند با این که تو چگونه باشی که به زندگی معنی بدهی.)

یک راه ش این است که هر چه پیش آید را خوشامد گویی، راه حل دیگرش شاید این باشد که برای این پیش آمدن برنامه ریزی کنی. لااقل تا آنجا که می توانی.

راه سومی هم هست که ما استادش هستیم. اکثر مان قُر می زنیم. مهم نیست چرا، چگونه و برای چه. مهم این است که قُر بزنیم. زندگیمان این گونه می گذرد.

همه چیز و همه کس و همه جا در چشم ما مقصر ند جز خود ما. پس قُر می زنیم تا وجدانمان  آسوده شود. موقعیت مان هم فرقی نمی کند. امسال که پشت کنکوریم قُر می زنیم از کنکور، فردا که قبول می شویم قُر می زنیم از دانشگاه، فارغ التحصیل که می شویم از بی کاری می نالیم، کار که پیدا می کنیم قُر می زنیم از بی خانواده بودن، ازدواج که می کنیم و بچه ها دور و برمان بالا و پایین می روند قُر می زنیم که خانه و ماشین و مستغلات نداریم. آنها را که می خریم قُر می زنیم که چرا بهتر ش را نداریم. بهتر ش را که داشته باشیم باز هم قُر می زنیم. فرقی نمی کند پولدار باشیم یا بی پول. با سواد باشیم یا بی سواد. موفق باشیم یا شکست خورده. موقعیت اجتماع مان مناسب باشد یا نا مناسب. هیچ فرقی نمی کند فقط  قُر می زنیم.

بعضی وقت ها که با خودم قُر می زنم به نا گاه خدا را تصور می کنم که از آن بالا چشم غره می رود به من که ای پدر سگِ بی پدر و مادر، ای کودن ِ عوضی، ای ... از جلوی چشمم دور شو تا جد و آباد ت را جلوی چشمت نیاورده ام.

و من قُر قُر کنان از خدا دور می شوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 23:34  توسط محمد یوسفی  |